وب نوشتهای ماهی جاهرو
هنری فرهنگی سیاسی اجتماعی
آینده سبز ایران سرزمین ایران در منطقه خاور میانه ازهر نظر با کشورهای دیگر متفاوت است و این تفاوت نه به لحاظ ضعف یا فقدان چیزی ، بلکه عکس آن تلقی می شود و برخوداری از انواع استعدادهای انسانی و طبیعی پهنه زیبای پارس را منحصر بفرد نموده است. دارا بودن اقلیم های گوناگون در یک فصل ، معادنی سرشار از اندوخته های زیرزمینی ، دارا بودن ذخایر نفت و گاز ، انبوه جمعیت جوان و متخصص به همراه نیروی کافی در بخش انسانی ، تنوع طبیعت زیبا و جذاب که می تواند گزینه اول صنعت توریسم در منطقه و جهان باشد ، داشتن دریا در دوقطب شمالی و جنوبی ، واقع شدن در منطقه ای که درآمدهای سرشاری از ترانزیت هوایی و زمینی خواهد داشت ، مردمی با فرهنگ کهن ، وطن پرست و معتقد به ابعاد مختلف انسانی و معنوی ، رشد جمعیتی متعادل ، دارا بودن اراضی متنوع کشاورزی و صنعتی ، آثارهای باستانی و تاریخی متنوع که نشان از ریشه های عمیق تمدن می باشد ، صنایع دستی خاص ایرانی که دنیا را مقهور هنر خود کرده و هزاران خصوصیت دیگر که زبان از گفتن آن قاصر است . اما سوال اینجاست که رتبه های پیشرفت این سرزمین کجاست و آیا آنچه که بایستی باشیم هستیم یا نه؟ کشورهای همسایه در رقابتی نفس گیر بدنبال کسب رتبه های جهانی اند و ما درگیر حاشیه های سیاسی و اجتماعی و حتی فرهنگی . جوانان متخصص ما یک به یک جلای وطن می کنندو سرمایه های اقتصادی که باید در خدمت کار و تولید و اشتغال باشند بخدمت غریبه ها ی آنسوی آبها آمده اند. شرایط بنحوی رقم خورده و کلاف ها چنان سردر گمند که سرنوشت نسلهای بعدی در برابر هزاران سوال بی پاسخ مانده اند.اوضاع سیاسی فرایند پس روی را سرعت بخشیده ودولتمردان دراین چرخش راهی را درپیش گرفته اند که جبران آن بس دشوار خواهد بود. جمعیتی تحت عنوان سبزها که ایرانی الاصل و متعلق به این آب و خاکند هنوز در بازداشت به سر می برند و به گفته رسانه های دولتی تعداد زیادی از این افراد در روز سیزده آبان دستگیر و تاکنون تکلیف هیچکدام از اینها مشخص نشده است . راه سبز ها راه ترقی ایران زمین و راه پدران انقلابی دیروز است و این اختلاف درونی که هیچ علتی برای آن متصور نیست تا به امروز پرونده اش مبهم و خاموش است .کاری نکنیم که مغزها و سرمایه های دیگری راه فرارپیشه کنند و هزینه های گزافی که صرف تربیت آینده سازان مملکت کرده ایم اینچنین هدر بروند. برگرفته از وبلاگ پیسک دل (چوک نابن) ازدواج دختران کم سن وسال در جهان سوم یکی از معضلاتی است که گریبان اقشار کم درآمد جامعه را گرفته و علی رغم میل باطنی ، خانواده ها به این رسم منسوخ تن در می دهند. افراد مسن و پولدار از ضعف اقتصادی این خانواده ها بهره جسته و با مبلغی ناچیز و گاه هنگفت دختران بی احساس و بی عشق را از دامان خانواده می ربایند و به زعم خود لذت دنیا را با پول بدست می آورند، اما اگر کمی به وجدان انسانی و کرامت بشری اعتقاد داشته باشیم عمق فاجعه انسانی را می توان از سنگدلی هوس رانان بی منطق دریافت. کودک با دنیای بچگانه و پیری پا به دنیای جاودانه پیوند نامیمونی را در عصر مدرن رقم خواهند زد، و تمام ارزشهای بشری را به سخره گرفته تا چند صباحی آغوش سرد و کودکانه را به تسخیر تن فرسوده و مستهلک خود درآورد. اگر ذره ای اندیشه کرده و دخترک شیرین زبان را چنین تداعی کنیم که سوار بر اسب آرزوهای یخی به سوی ظلمات هوس کهنه و بی شوکت مردان سپید موی سوق دهیم ، کشتن حق حیات و ذبح شیرین لب همتا چه جوابی به شانس حیات بشری خواهیم داد . کودک بی خبر از ، تحریر شومنوشت صفحات سرنوشتش ، به کوتاهی عمر نفری می سپارند والباقی عمر ، بیوه ای تهی از عمر بهاری ، به هوسهای کوچه و بازار ، یا پیر دگر می سپارند. پسین کرار مونها بریم ملوک کندن تا صبح جمعه با چوکوی محله به سر مهری برینگ. رفتوم در لهر حسن شو تا سیم ملوک کن بگروم اما حسن یک بی بی خطرناکی ایشستی که کسی زهرای ناکنت نزیک خونشو ببوت.بالاخره از روی جاکولری رفتوم بالای سراه تا از داخل جا سازی حسن سیم بسم ، اما چشمت روز بد نگینت بی بی حسن بالا سروم ووستاده و یک زنده مهری دستی . یه هو وا همو مهرخو طوری ایشوت پس مرهوم که دلوم بی خو آتشی ایگه و از بالای سراه بی خو توش امدا روی ماسه او . خلاصه بعد از پلمالک پی در پی سیم اومواگه و رفتوم لو دیریا تا ملوک بکنوم هو هوزاء و شیکش تند و جلدی، وا هر زحمتی هسته ملوک امکند و به لهه برگشتوم ،وقتی پی لهر رسیدوم مما وا نهیب ایگو خجالت ناکشی سر دیوال مردوم اری ، درجا امدونست کار بی بی حسنن و لاپورتوم ردی ایکردن ، با بی خیالی رفتوم دست و پاخو امشوشت و شروع اومکه به پچ پچ کردن ملوکو . طبک کراری که وا چوکو مونهاده ، ساعت ۵ صبح زیر گل ابریشم مم سلیمون ساعت ۴ از خو پا بودوم و یه چیزی کپ لوخو امگفت رفتوم سر کرار . هوا آروم و مخصوص مایگیری حسن و محمود و جعفر و کاسوم هم اراه رسیدن و همه تامو به سمت دیریا حرکت موکه . هنو پاره راهی نرفترینگ که یک هو زن مراد که انون گفتن شهوند مثه جنتک جلومو ظاهر بو .حسن بی خو کوچ و موچ ایکه تا نگینتی و همی تو که رد شبو عنه هو درونج نگاه شکه ، کاسوم که آدم خرافاتیه ایگو چوکو مه نتام ، جعفر ایگو ای بابا ای همه برنامه ریزی و خو از چهمخو موگه حالا نگوتی نتام . کاسوم رو ایکه به همه و ایگو : ای پیرزن نحسن چون اولین نفر جلومو ظاهر بودن هیچی ناگرنگ و دست خالی بی لهه بر اگردینگ ، په بهترن بی خو سبک نکنینگ و همه برینگ و بزنینگ بی خو . حسن که یخوردی ناراحت بوده ایگو چوکو مه رفتوم هر که اتا یالا .یه نگاهی امچرخوند و مهلتی نمداد و به حسن اومگو برینگ جان هرچه به بودنشن ابو . مه و حسن به طرف لو دیریا حرکت موکرد و بعد از ۱۰ دکیکتی به داخل هو رفتیم .نامردو کاسوم و جعفر و محمود بی ما ول شوکه و رفتین بزنن به خو خاش. کاغورخو از ته مهر آزاد امکرد و اولین گیمخو امزه سرش.، هنو کاغور بی زمین نرسیده یک شورت بوچ دراز و سر سرخ ، سر کاغور گیر ایکه و وازور و زحمت امکشی بالا. زیر چهمی حواسوم بی حسن هستر .اوهم مهلتی شنداد و شورته که شزپوند. خلاصه بعد از ۲ ساعت کیسه جل مو پر بود طوری که گردونمو وا درد شکردی ، از هو درهوندیمو به طرف لهر حرکت موکه . حسن ایگو : ادید که چوکو گپ کاسوم گوش شوکه و نهندین، که بله زن مراد نحسن ، درستن خیلی زن نغلین ولی روزی دست خدان . ایشو چه کاره ن که بخوان رو ماهی دیریا اثر بنوثین. وکتی درست بی گپون حسن گوش امدا ملتفت بودوم که ، روزی دست خدان و ای گپو که اگه زن یا پیرزن بیات جلوت دنبال هر کاری بری درست نابو بسیار غلطن .چون بی ما ثابت بو . اون روز ایکک ماهی موگه که مم ما بی در و همساده هم پخش ایکردن. پسین با حسن هوندیم سر کوچه و ایکک وا کاسومشو خنده موکردن که روداله مو نزیکه وارنگ ببوت. چون وکتی کاسمشو رفترین بخواون برکو اریت و تو ای گرما مجبور ابین زیر کرتو حسیلخو بکردین و بخواون ولی ما ، هم تفریح موکه هم ماهی موگه. بله دوستون عزیز خیلی از اهتکاتون کدیمی غلط و نابجان ولی مردم همچنون بدون فگر دنبال ای گپو هستین. ا


پس از آخرین نفری که برای مطرح کردن دیدگاه های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت های رهبر انقلاب بودند که ایشان از مجری برنامه پرسیدند: «از دوستانی که قرار بوده صحبت کنند، کسی باقی ماند؟»
مجری گفت: «اگر شما اجازه بدهید، همه جمع هزار نفره ای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند...» همه خندیدند.
در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت هایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبه رو شد که آنها را دعوت به نشستن کردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان جوان ها گفتند: «آن آقایی که ایستاده بودند و نشاندن شان، شما بفرمایید...»
دانشجوی جوان بلند شد و شروع کرد به حرف زدن. صدایش از آنجا به گوش رهبر نمی رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. حرف هایش نسبت به سخنران های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت. ابتدا از عملکرد صداوسیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد کرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید:«آیا صداوسیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه می دهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟
آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه دفاع از خودشان را می دهد؟ عقایدی که به خصوص در همین رسانه مورد نقد یا حتی حمله قرار می گیرد؟ آیا صدا سیمای ما نقل قولی که از افراد می کند یا رویدادهایی که روایت می کند، وفادارانه و منصفانه است؟»
بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود؛ «من شاید چهار، پنج سال است که به صورت جدی تر روزنامه می خوانم و مجلات را مطالعه می کنم در این مدت واقعاً به یاد نمی آورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم... نقد رهبری را هم به شکل عمومی می شود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می کنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه می شود؛ مثلاً چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی کند، ممکن است جنبه مغرضانه به خود بگیرد و کم کم بی انصافی هایی پیدا شود.» سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم که شما ادامه بدهید.
وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...» تشکر کرد و این بار صحبت هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روش های اقناعی تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی کردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجه رفتار مردم با حکومت و رفتار حکومت با مردم و رفتار مردم با همدیگر است.» پس از اتمام صحبت های او چند نفر به اعتراض بلند شدند تا نوبت برای حرف زدن بگیرند. یکی از آنها گفت: «همین حرف های ایشان نشان می دهد فضای نقد وجود دارد. ما هم می خواستیم حرف بزنیم اما به ما اجازه ندادند و فرصت نشد...» آقا در جواب اعتراضات گفتند: «این را به حساب کم بودن وقت بگذارید و تحمل بفرمایید. ان شاءالله خدای متعال شرح صدر خواهد داد به همه ما که درست بفهمیم، درست ببینیم و درست بیان کنیم.» حالا دیگر نوبت میزبان بود. جمعیت، بی صبرانه منتظر سخنان یا به عبارت بهتر، واکنش آقا بودند.
رهبر انقلاب در لابه لای سخنان خود
به برخی از سوالات و شبهه های مطرح شده در جلسه پاسخ دادند: «بنده در جلسات دانشجویی، دانشگاهی که اینجا هستند، گاهی که ببینم حالا بعضی ها روی ملاحظه، روی احترام، روی هرچه، بعضی از این حرف ها را که خیال می کنند من خوشم نمی آید، نمی زنند؛ از نگفتنش ناراحت می شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی شوم. ای کاش مجال بود تا گفته می شد، تا آن وقت انسان می توانست آن برگ های روی هم گذاشته کتاب حرف را، باز کند تا خیلی از حقایق روشن شود. آینده، البته این کارها خواهد شد.»
آقا از صداوسیما گفتند و گفتند که ایشان هم به بخشی از عملکرد این دستگاه انتقاد دارند اما مثل همیشه انصاف را یکی از شروط نقد سالم عنوان کردند: «در انتقاد از بی انصافی یک دستگاه یا یک کس، خود ما باید دچار بی انصافی نشویم؛ به این توجه کنیم.» رهبر انقلاب نسبت به صداوسیما دو انتقاد عمده را وارد دانستند و گفتند: «خیال نکنید آن حرف هایی که صداوسیما می زند، این، همه حرف هاست؛ نه، خیلی مطلب هست. «یک سینه حرف موج زند در دهان ما.» این جور نیست که هرچه انسان احساس می کند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. حرف های زیادی هست. شما جوان ها الحمدلله باهوشید، بااستعدادید، به تدریج خیلی از حقایق برای شماها روشن خواهد شد.» آقا با اشاره به این سوال که «آیا صدا و سیما وضعیت واقعی کشور را نشان می دهد؟» پاسخ گفتند: «نه، ناقص نشان می دهد. خیلی پیشرفت های برجسته و بزرگ هست که صداوسیما نشان نمی دهد. دلیلش هم این است که شما مجموعه مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلی از حقایق کشور و پیشرفت های کشور مطلع نیستید؛ نقص صداوسیمای ماست. والا اگر صداوسیما می توانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربی با یک سابقه و تجربه فراوان و با استفاده های هنری دروغ های خودش را راست جلوه می دهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگی نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهوری اسلامی اش، به مراتب بیشتر از حالا بود.»
و اما انتقاد دوم که درباره انتخابات بود: «شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صداوسیما را انتخاب می کنم، همه برنامه های صداوسیما را می آورند، دانه دانه بنده نگاه کنم، امضا کنم. نخیر، از خیلی از برنامه های صداوسیما بنده هم راضی نیستم؛ از جمله، من راضی نبودم که از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضی از سفرهای تبلیغاتی و حرف هایی که زده شد و تظاهراتی که می شد و مجادلاتی که انجام می گرفت، از تلویزیون پخش شود، که متاسفانه در تلویزیون پخش شد.» اواخر سخنرانی انتظار کسانی که می خواستند بدانند واکنش آقا به سخنان آن جوان دانشجو درباره «انتقاد از رهبری» چیست به سر آمد و ایشان گفتند:«ما که نگفتیم از ما کسی انتقاد نکند؛ ما که حرفی نداریم. من از انتقاد استقبال می کنم؛ البته انتقاد هم می کنند. دیگر حالا جای توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم می گیرم، دریافت می کنم و انتقادها را می فهمم.»
| Design By : Night Skin |

